زندگی تر شدن پی در پی... زندگی آبتنی در حوضچه ’اکنون است
بدرستیکه ما چه دیر می فهمیم که زندگی همین لحظه هاییست که زود سپری شدنشو آرزو میکردیم... زندگیِِِ.. لحظه ها و آبتنی در حوض اکنون چه مفهومی داره... به دنبال این سوال ذهنی ..مطلبی رو نوشتم.. که خلاصشو براتون ذکر میکنم:.. یک درد خلاصه شده... .درد مرگ لحظه ها....
علم فلسفه میگوید:زندگی را میتوان با نگریستن به پشت سر یافت.از طرفی زمان رو به جلو در حرکت است.و باید رو به جلو زندگی کرد.ما انسانها بین این دو زمان گیر افتاده ایم.. اکثرا پشت را نگاه میکنیم و گاهی هم سودای فردا در سرمان است.. به نظر شما با این نحوه حرکت از زندگی ـ در حال حاضر و زمان کنون چه میفهمیم؟
و این سرگذشت نسل امروز ماست. ما از امروز لذتی نمیبریم و امروز را در رنج های دیروز و تردیدهای رسیدن به فردایی بهتر بسر میبریم..و زمان امروز را با زنجیری اسیر گذشته و انتظار برای فردایی دور از دسترس کرده ایم..
آیا نتیجهء این امر جز نسلی افسرده و غمگین است؟ تا کنون اندیشیده اید که :
چرا غم در شعرهایمان موج میزند؟ چرا تا دلمان میخواهد مطلبی بنویسیم فقط رنج و بدبختی را بر کاغذ حک میکنیم.؟چرا وقتی میخواهیم مطلبی بخوانیم موضوعات درام را بیشتر میپسندیم؟و...
اوشو میگوید:رویاها دست یافتنی هستند و رسیدن به رویا یعنی رسیدن به شادمانی ولی اگر مسیر نادرست باشه همیشه در رنج و عذاب خواهیم بود.. و افسرده از نرسیدنها و نشدنها.... آیا افسردگی رایج نتیجه ء انحرف مسیرمان است؟
خدایا بر سر نسل ما چه میخواهد بیاید که بطور مکرر غمگینیم و غوطه ور در اوهام.!!!!
چرا خنده هامان تلخ است؟ چرا گریه هامان از سر شوق نیست که هیچ .. بلکه از روی درد است.. ؟چرا باید شبانه روز نقش بازی کنیم..نقش زندگی را..
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬.
.
خدایا من از تکرار رنج ها در زندگی روزمره درعذابم ..
خدایا زمان کنون مرا به من برگردان ..
خدایا زندگی مرا به روز گردان
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
چه زیبا میدید خیام زندگی را.. لحظه ها را دریافته بود.. دم را غنیمت میشمرد .. ..او زیبا پسند بود.شاد زیستن و همیشه سبکبال بودن و سرمست بودن عین زندگیش بود.:
از رفته میندیش وز آینده مترس
وابستهء یک دمیم و دیگر هیچ
این منطق در شعر سهراب هم حضور دارداو نغمه اش را چنین مینوازد:
زندگی تر شدن پی درپی.. زندگی آبتنی در حوضچهء اکنون است.
قیصر عزیز.. هم همین نظر را دارد:
ما باز میتوانیم هر روز ناگهان متولد شویم.. ما همزاد عاشقان جهانیم.
این نتیجهء دید زیبا پسند آنان است و دم را غنیمت شمردن...چیزی که از ما گرفته شده... و همیشه گمان میرود دم غنیمت داشتن یعنی بیخیالی.. مرگ قطعه ای از زمان به همین سادگی تحقق میپذیرد... و به دنبال آن مرگ روح و روان ... مرگ نشاط...
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
و امروز با تمام قوا و از ته دل فریاد برمیآورم که:
خدایا ...راه نجات بخشیدن لحظه ها رااز مرگ .. به ما بیاموز
خدایا... به ما چگونه در اکنون زندگی کردن را بیاموز
خدایا ...تر شدن پی در پی ..در زندگی را به ما بیاموز
خدایا... زمان مارا به روز بگردان
خدایا ...نجاتمان ده از دائما اندیشیدن به رنجهای دیروز و تردیدهای فردا
.